آدم بودن را دوستــــ ندارم...
آدم که باشی؛ یا از آنهایی میشوی که قلب کسی را به عشقِ خودت زنجیر میکنی و بعد با بی رحمیِ تمام، آن را زیر پایت له می کنی...
یا از آنهـــــایی که دل میــبازی و از دســــــتِ عشقی نافــــــرجام، زهر میــخوری و دم بر نمی آوری...
آدم که باشی؛ یا از آنهایی می شوی که وانمود میکنی قلبتــــــــ تنها جای یک عشق است و دریغ که پشتِ صورتــــــکِ عاشــــق نمای دلتــــ برای هزاران معشوقه جا داری....
یا از آنهایــی که بازیچۀ حرفــــــ های عاشقـــانه و نگاههای معصومانــــۀ کســی می شوی و دوست داری که هیچ گاه حقیقتی را که پشت این فریبِ شیرین نهفتـــــه استـــــ باور نکنی....
آدم که باشی؛ یا باورهای کسی را ویران میکنـــــی
یا زودباور می شــوی و میبازی...
آدم که باشی؛ یا دل می شکـــنی
یا دلشکستـــه می شوی...
من بــــرای خودمـــــــ؛
یعنی برای آدمـــ بــودنِ خـــودم
خیلی
متــــأســــفم!!!
بدون شرح
برچسب: آدم که باشی,آدم برفی هم که باشی,
نویسنده: آرشان فدایی