بی واژه

خرید بک لینک

گاهی بعضیـا انقــدر ماهــرانه برا حرفـای نگفتنیِ دلتـــ ، واژه پیدا میکنن

که ترجیح میـدی سکوتـــ کنی و بذاری اونـا جاتــــ حرفــــ بزنـن..

انقـدر بی صـــدا توی خودم شکستم که صــــدای دلمــم در نمیاد..

اما این غزل از فاضل نظری بدجوری آه از نهــادم بلند کرد

و بند بند دلمـــو لرزوند؛

چون بنــد بنــدش فرازهایی از دلگویـــــه های بی واژۀ دلمـــ بود..

از سخن چینان شنیدم آشنایتـــــــــ نیستـــــــم

خاطراتتـــــــ را بیـــاور تا بگویــــــم کیستـــم



سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مِهری کنی می ایستم



تا نگویی اشک های شمــع ازکم طاقتــی است

در خودم آتـش به پـا کردم ولی نگریستم



چون شکست آیینـه، حیرتـــ صدبـرابـر می شـود

بی سبب خود را شکستم تا بیننــم کیستم



زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

ای امان از این برزخ وصل و جدایی..

بدون شرح..

ستارۀ سحر...

ما را در سایت ستارۀ سحر دنبال می‌کنید

برچسب: بی واژه محمد اصفهانی,بی واژه,بی واژه اصفهانی,بي واژه محمد اصفهاني,بی واژه اصفهانی دانلود,بي واژه,بی واژه گفتگو,بي واژه اصفهاني,بی واژه گفتگو سپیده مشکی,بی واژه, فرجام خیراللهی, نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 14:40

صفحه بندی